خرید بک لینک
پله های دانشکده را بالا میرفتم.این دانشکده ی مفهوم لعنتی تعریف را.این چاردیواریِ مفهوم لعنتی تعریف ِ دوست داشتنی.این لعنتی ترین مفهوم محبوبِ تعریف بی وفای من.پله ی اول را یادم هست، همه چیز عین روز برایم روشن است. یادم هست که کدام نیمکت ر

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:44

دروغ که میگوید به دور و بر نگاه میکند، خیال میکند من حالی ام نمیشود. اصلا خبر ندارد که من از صبح پشت هر میزی که نشسته ام در برابر چرندیات سر تکان داده ام و طوری لبخند زده ام که طرف مقابلم خیال کرده خی

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:44

امشب که توی آمفی دانشگاه، شب داستان داشتیم؛ وقتی که نوبت من شد واسه خوندن، اینقدری با خوندنِ خودم کیف کردم که دلم خواست بلندشم جلوی خودم زانو بزنم و بهش بگم : با من ازدواج میکنی ؟

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:44

لیلی جانم،

هر جایی از زندگیت که باهات رفتار بدی شد، به یاد داشته باش این خودت بودی که اجازه ی این رفتار رو به اون آدم دادی !

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:44

آبی رنگ مورد علاقه ام شده. مانتو اورسایز جین آبی و شلوار گشاد جین آبی با کوله ی آبی تیره می پوشم. هوا ابری ست. نم باران صبح، هوا را به رقص درآورده. نامجو توی گوشم پلی میکنم. درخت های دانشکده به شدت سک

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:44

حالا که شام رو درست کرده ام و ظرف ها رو شستم، پشت میز آشپزخانه نشسته ام. پلی لیست همیشگی فضای خونه رو پر کرده. بوی غذای محبوبم توی هوا میرقصد. از بین فیلم های چارلی کافمن، یکی رو انتخاب میکنم که موقع

برچسب: نویسنده: باربد شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:44

صفحه بندی